تبلیغات
حاشیه های دوست داشتنی... - حاشیه ای با حال و هوای شیراز...



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 28 اسفند 1392-10:24 ب.ظ

نویسنده :خانومچه ...

حاشیه ای با حال و هوای شیراز...

سلام
میخواستم اینجا از سفری که چند ماه پیش به شیراز رفتم ی حاشیه ای تعریف کنم
علت اصلی سفر:شرکت در همایشی بود که خیلی برای من و دوستان شرکت کننده مفید نبود البته موضوع خوبی داشت اما فک میکنم مسئولین برگزاری یادشون رفته بود برای این همایش برنامه ریزی لازمه و جالب اینجاست که اجازه خروج از این همایش بسیار استراتژیک به راحتی به کسی داده نمیشد اما خوب من ودوستانم طی چند نقشه حساب شده از مکان تهیه شده برای حبس بیرون میرفتیم و تقریبا همه جای شهر رو بجز ارگ کریم خان دیدیم ...خوب اینا خیلی هم مهم نیست این شرایط برای هر کسی ممکنه پیش بیاد ...حالا بریم سر اصل مطلب...
حاشیه:
حدود ساعت 7 شب بود که برای دومین بار من و ریحانه داشتیم تو حافظیه می چرخیدیم  و به شارژ در حال اتمام گوشی من میفهموندیم که هزار کیلومتر تا اینجا اومدیم نمیخوای دو تا عکس از ما بگیری  و بعد بمیری ؟؟؟تو همون حال توجه من به جمعی جلب شد که اکثرا دختر خانوم های جوانی بودند که به نظر میرسد دارن به حرفای کسی گوش میدن خودم رو بین اونا جا دادم و اونجا  آقای مسنی رو دیدم که ...

...............................................................................................................................................................................................................................................

پ.ن :لطفا فکرای رومانتیک رو از ذهنتون بیرون کنید ...

راستش دوس دارم بگم خبر چی بود شایدم ی روزی گفتم اما حالا بزارید فقط ی تعداد بدونن...

روی کتش ی آرم حافظیه خورده بود و کارتی هم به گردنش داشت که نشون میداد از کارکنان اونجاست ، داشت برای یکی مث من فال می گرفت و به نظر می رسید که دختر غرق در آینده ای بود که پیرمرد براش ساخت بود من که عاشق این جور بازیا بودم به ریحان گفتم که ما هم بریم تا برامون فال بگیره ریحان خیلی راضی به نظر نمی رسید اما خوب در مقابل اصرار من که فلسفه بافی میکردم که اصولا فال حافظ کنار حافظ ی چیز دیگس و اینجا سوغاتش همینه و تا اینجا اومدیم ی عکس درست که نگرفیم فالم نگیریم بدور از معرفته قبول کرد .رفتیم و کنار پیرمرد نشستیم وبعد از اینکه 4000هزارتومن ازما گرفت برای من تفعلی به دیوان زد و بعد بدون اینکه حتی ذره ای مراعات قلب ضعیف من از اتفاقی حرف زد که قراره درست 29 اسفند برای من رخ بده انقدر با جدیت حرف میزد که نمی شد ازش پرسید آقا از کجا به حرفت انقدر اطمینان داری ؟؟؟ریحان که از اولش راضی نبود و دنبال بهانه ای بود که فال نگیره بعد شنیدن حرف پیرمرد به من نگاه کرد وگفت بابا داره دروغ میگه بلند شو تو تحصیل کرده ای!!!!!نشستی این دروغا رو تحویلت بده پول هم میدی ؟؟؟؟ راستش من من محو خبری بودم که گفته بود و دیگه به بقیه حرفا گوش نمیدادم ،پیرمرد هم انگار گوشش از این حرفا پر بود و اولین بارش نبود که این برخورد ها رو میدید بدون توجه به حرفای ریحان تند وتند از آینده دستسازش برای من حرف میزد ...اون شب گذشت بعد از سفر اتفاق اون روز و حرفای پیرمرد رو برای ی تعداد از دوستان گرمابه و گلستان تعریف کردم و همه به اتفاق منتظر روز موعود بودیم و امروز 29 اسفند ماهه و من اینجا اعلام می کنم :فوقع ما وقع

نظرات() 
feet pain
شنبه 18 شهریور 1396 08:24 ب.ظ
Hi there! Do you know if they make any plugins to assist with Search Engine Optimization? I'm
trying to get my blog to rank for some targeted keywords but I'm
not seeing very good gains. If you know of
any please share. Kudos!
http://setsukoCyr.jimdo.com/2015/06/23/could-hammer-toes-cause-foot-feeling-numb
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:58 ق.ظ
I do agree with all the ideas you've offered for your post.
They are very convincing and can certainly work. Still, the posts are too brief for novices.
May you please prolong them a little from subsequent time? Thank you for the post.
Foot Problems
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:21 ق.ظ
I all the time emailed this website post page to all my friends, because
if like to read it then my friends will too.
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 06:27 ق.ظ
Wow, amazing blog layout! How long have you ever been running a blog
for? you made blogging look easy. The whole glance of your web
site is excellent, let alone the content material!
لیلی
سه شنبه 19 فروردین 1393 11:22 ب.ظ
سهلااااااااااااااااااااام دووووووووووستم
لینکت کردم آباجی...
پاسخ خانومچه ... : سلام لیلی جونم
فدااااایی داری...
آرام
پنجشنبه 29 اسفند 1392 10:25 ب.ظ
سلام
فروردینت مبارک دختر خوب
من همیشه ب فال حافظ ایمان داشتم...
پاسخ خانومچه ... : فروردین خودت هم مبارک عزیزم
آفرین این اخلاقتم به من رفته...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر