تبلیغات
حاشیه های دوست داشتنی... - اعتکاف اولی ...



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 29 اردیبهشت 1393-06:14 ب.ظ

نویسنده :خانومچه ...

اعتکاف اولی ...

سالهاست عادت کرده ام به اینکه در یک جمع جز آخرین نفرات باشم که اسمشان خوانده می شود )به خاطر نام خانوادگی ام ) و  این در حساب کتاب دنیا صرفا بخاطر برپایی نظم رعایت حق و قانون واین چیز هاست .اما خوب مطمئنا در حساب و کتاب  خدا ترتیب و رتبه مقیاس مبنای دیگری دارد ؛و اینطور نیست که یک نفر تا آخر عمر اسمش آخر خوانده شود و یا حتی تاآخر عمر اول باشد ؛و این صرفا به ارده خدا  و تلاش خودت بستگی دارد .با این وجود همیشه دوست دارم بفهمم  در کدام رده و گروه از بنده های خدا قرار میگیرم ؟!

حدودا 4ساعت به شروع یکی از بزرگترین میهمانی های عالم مانده بود , میهمانی ای که با آنچه تا کنون دیده و شنیده بودم فرق می کرد میزبانش مثل همه ی میزبان ها نبود که اگردو روز به دعوتش بمانی روز سوم دیگر میل و رقبت روز اول را نداشته باشد ,تازه شنیدم که میگفتن اگر دو روز ماندی روز سوم را ویژه تر باید بمانی  و مثل همه ی مهمانی ها نبود که  قبل رفتن دنبال زرق و برق بروی و دستت پر باشد تا بالای مجلس بشینی و بشوی مرکز توجه همه . اتفاقا آنجا هر چه ساده تر و دست خالی تر باشی گرامی تری و میزبان هم بیشتر هوایت را دارد و خدا را چه دیدی شاید دستت را گرفتند و بالای مجلس جایت دادند البته که ارزاق سفره آنقدر زیاد هست که میزبان کوله بار خالیت را تا برای همیشه پر میکند , البته اگر کوله باری که میبری آنقدری بزرگ باشد که بتوانی برای سالهایت توشه ببری والا که توشه ات تنها به قدر یکی دو ساعت بعد از میهمانی کفایتت میکند واین دیگر کوتاهی میهمان است  در حق خود. و حالا من که  بیخبر از دعوت شدن به آنجا بودم.دقیقا مثل همان سفر راهیان نوری که امسال برای اولین بار رفتم و حدود 4 ساعت قبل از رفتن خبر دار شدم که من هم دعوت هستم .

کلی برنامه  برای سه روز آینده داشتم و اصلا به فکر اعتکاف نبودم حتی ساعت و روز شروع آن را اگر از من میپرسیدن باید به تقویم نگاه میکردم .به نظرم گذراندن سه روز در مسجد برای منی که فقط گاهی به خواندن نماز جماعت مغرب و عشا در آنجا کفایت میکردم از حوصله ام خارج بود .اما بلافاصله بعد از اینکه اولین پیام را از فاطمه برای رفتن به اعتکاف گرفتم خیلی زود پیگیر شدم وبرای رفتن ثبت نام کردم .وساعت 8 شب به سمت مسجد امام سجاد راه افتادیم ...

.روز اول

.روز دوم

. روز سوم

هبوط

حال و هوایی که در اعتکاف داشتم بماند بین من و میزبانم ...

به عنوان حرف آخر

 من و همه دوستانم که برای اولین بار به اعتکاف رفتیم بالاتفاق اعتراف می کردیم که این همه سالی که با اعتکاف آشنا نبودیم در حق خود کوتاهی کرده ایم ...لطفا شما مثل ما نباشید...



نظرات() 
مجید ترکابادی
سه شنبه 13 خرداد 1393 08:25 ب.ظ
انشاءالله قبول باشد.
التماس دعاتر...
آرام
یکشنبه 11 خرداد 1393 10:55 ب.ظ
سلام دخترخوب
تو چهار روز دیگه کربلایی...
لاله فام
یکشنبه 4 خرداد 1393 11:43 ق.ظ
و من اعتراف میکنم چرا بعد از چهار سال تازه باید شما را کشف کنم...
خودت را...
وبت را...
هنرمندیت را...
پاسخ خانومچه ... :
اینارو که به من نمی گی؟؟؟؟؟؟؟؟
الان دارم شرمنده می شـــــــــم
دارم آب میشـــــــــــــــم
بخارشدم رفـــــــت
آه دل
پنجشنبه 1 خرداد 1393 07:42 ب.ظ
ای جااااااانم عزیزم

قبول باشه الهی
خوشا به حالت که به دلت نشسته
خوشا به حالت که بهت چسبیده
خوشا به حالت که انقدر کیف کردی

همین مهم بود
خداتو شکر کن
پاسخ خانومچه ... : قسمت شما ایشالا...
اصلا سری بعد با هم بریم ایشالا ...
mina
پنجشنبه 1 خرداد 1393 12:58 ب.ظ
سلام
منم تا حالا نرفتم اما اینطوری که نوشتی فکر کنم خوبه که تجربش کنم
پاسخ خانومچه ... : سلام
بله بازم میگم که خیلی متفاوت تر از اونیه که فکر می کنید...پس حتما تجربه کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.